X
تبلیغات
اولین پنجره

روزنامه ی شخصی مصطفی توفیقی

روزهای طولانی گذشت و اینجا ننوشتم؛ کمتر اتفاقی در این روزها افتاد که شعری، قصه ای، روایتی از آن نداشته باشم و ننوشته باشم. جهان واقعی اما همیشه برایم جذاب تر بوده. دیدار پشت صفر و یک های اینجا، کمی برایم دشوار شده.

سال 1392 این وبلاگ هم تمام شد با پست های به روز نشده ی بسیار؛ برای روزهای خوب و بد بسیار؛ و خوبی و بدی روزها چه اهمیتی دارد اگر خیری پشت آن باشد، که هست، وقتی کسی پشت این روزها ایستاده است و تو را می بیند که دوستش داری. دوستت دارد. الا بذکرالله تطمئنّ القلوب.

هر سال که می گذرد اما یک چیز و تنها یک چیز، برای من باورپذیرتر می شود: «تغییر»؛ وقتی آخر هر سال، مرور می کنم باورها، داشته ها، نداشته ها، آمده ها، رفته ها را... نگاه می کنم و باور می کنم. بعد با خودم می گویم، امسال بزرگتر شده ای، پخته تر شده ای لابد و کم تر اشتباه می کنی؛ فروردین اما می گوید: «روز از نو، روزی از نو...»

و سال 1392 یک درس بزرگ برای من داشت، مهم ترین شرط موفقیت و پیشرفت، اعتدال است، میانه روی ست؛ این که لازم نیست بهترین باشی؛ متفاوت باشی؛ متوسط باش و خوب باش؛ خیرالامور اوسطها؛ . درسی علاوه بر درس سال های قبل مکتب طبیعت؛ «ایمان»...  روزهای آخر سال قبل، چای خوردن، کتاب خواندن، تلویزیون دیدن، عشق ورزیدن، میهمانی رفتن، شعر نوشتن، مسافرت کردن، نماز خواندن، کوچه گردی... همه و همه با هم بود که زیبا بود و من گفتم: همین است، زندگی همین است، چه خوب و چه روشن؛ همه چیز خوب خوب بود که فروردین آمد و آن قدر گل ریخت توی صورتم که فراموش کردم، حرف های آخر سال خودم را...  آی عشق آی عشق! تو را چه به خیرالامور اوسطها، خوش آمدی به جنون دوباره، به خنده ها و گریه های بلند بلند، به قهقهه زیر باران شنبه های بهار، خوش آمدی به خیرالامور یار یار یار، ای یگانه ترین یار...

+ تاريخ شنبه دوم فروردین 1393ساعت 20:51 نويسنده مصطفي توفيقي

تازه آباد، قبر رنگ می کردم. یک بار، دختر جوانی که نوزده بیشتر نداشت، روبروی من، سلام نظامی داد. سال ها بعد، عاشق دختری شدم که همنام او بود، نوزده بیشتر نداشت. جوان بودم و جسارت نامحدودی، پیراهنم را گرم می کرد. من که جز رنگ کردن قبرها کاری نداشتم، برایش قبری نقاشی کردم. فرستادم سر قرار معهود. باقی داستان را ناقلان اخبار و طوطیان شکر شکن روایت کرده اند. دستان دختر خونی بود و از تمام تنش، نشئه ی گل سرخ به هوا برخاسته بود. لب هاش غنچه ای بود تمام. مطبوع و دلچسب. چشم هایش، دو گلوله بر آبستن خاله ی من و کاسه چشم هایش، دو پوکه. پول تیرش را مادرم داده بود، از چرخ خیاطی خاله که مصادره کردند مثل همه چیز، همه چیز، همه چیز. قبر را که دیده بود، با لبخند، روبان دور آن را باز کرده بود. روی سنگ را خوانده بود. رفته بود.  
پاورقی1: چشم های دختری که سلام نظامی داد، چقدر آبی بود.
پاورقی2: چقدر به امروز، به سیزدهم مهرماه شباهت داشت.
پاورقی3: و من چقدر لب هایش را دوست داشتم بی آن که حتی نامش را شنیده باشم و نام بوسه را. پاورقی4: خاله جان شرمنده ام. خواهرزاده ات آدم بشو نیست که نیست.

+ تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 11:44 نويسنده مصطفي توفيقي

UN-25 Sep.2013:

The International Studies Journal (ISJ) in cooperation with UNIC organized a UN Security Council simulation at Tehran Peace Museum on 19 September 2013. Some 34 graduate and post graduate students of international relations and law as well as political science from different universities from across Iran participated in the simulation which was on the issue of crisis in Syria.

Renowned Iranian political scientist and university professor Dr. Davoud Hermidas-Bavand was the honorary guest of the simulation who assisted the President of the SC from Australia. The one-day session concluded with the adoption of a resolution.
Dr. Bavand and a team from ISJ and UNIC selected the best delegation, the best position paper and the best speaker. The delegations who had observed the dress code were also announced.

+ تاريخ شنبه ششم مهر 1392ساعت 13:20 نويسنده مصطفي توفيقي |

آي اس جي. 5 مهر92:

دومین کارگروه پژوهشی شبیه سازی شورای امنیت سازمان ملل متحد روز پنجشنبه 28 شهریورماه از سوی فصلنامه مطالعات بین المللی و مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد در موزه صلح تهران برگزار شد.

در این برنامه که با حضور بیش از 30 نفر از دانشجویان و دانش آموختگان حقوق بین الملل و روابط بین الملل، جمعی از اساتید برجسته و نمایندگان دفتر سازمان ملل متحد برگزار شد، شرکت کنندگان با ایفای نقش کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، به بررسی بحران سوریه پرداختند و پس از 7 ساعت گفتگو،  در پایان قطعنامه ای در 10 بند تصویب شد.



+ تاريخ جمعه پنجم مهر 1392ساعت 13:7 نويسنده مصطفي توفيقي

خبرگزاری فارس 92/6/23 -پنجمین مدرسه تخصصی حقوق با عنوان «حمایت از کودکان در معرض خطر در اسلام و مقررات بین‌المللی» به همت کلینیک حقوقی دانشگاه مفید و مشارکت دفتر یونیسف ایران به کار خود پایان داد.

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، پنجمین مدرسه تخصصی حقوق در پنجمین دوره خود با ورود به هفت سر فصل آموزشی در رابطه با حقوق کودکان به مباحثی مانند کودکان فراموش شده، مفهوم، اسناد و نهادها، اصول بنیادین حمایت از کودکان در اسلام و حقوق بین‌الملل و خشونت علیه کودکان در خانه پرداخت.

مراکز آموزشی و محیط کار، حمایت از کودکان در برابر آزار و خشونت در اسلام و مقررات داخلی و بین‌المللی، راهکارهای جلوگیری و مقابله با خشونت علیه کودکان، کار کودک از منظر اسلام و مقررات داخلی و بین‌المللی، حمایت از کودکان در برابر بهره‌کشی اقتصادی در اسلام و مقررات داخلی و بین‌المللی از مباحث دیگری است که در این مدرسه مطرح شده است.

در این دوره آموزشی که به مدت چهار روز برگزار شد، اساتید برجسته و مطرحی برای پربار شدن این دوره آموزشی دعوت شده بودند که با ارائه کامل مطالب دنیای جدیدی از حقوق کودک را مقابل دیدگان دانشجویان و دانش‌پژوهان رشته حقوق باز کردند.

بر اساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده از حجت‌الاسلام رزاقی قاضی مستشار دیوان عالی کشور دعوت شد و دانشجویان با در دست گرفتن سه پرونده واقعی در رابطه با کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان و تحقیق پیرامون آن به نوشتن لایحه و دفاع از پرونده‌های مربوطه پرداختند.

همچنین در این دوره تخصصی دانشجویان با حضور در سینما وتوس به تماشای فیلم «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند» پرداختند و این فیلم را که به مشکلات جامعه در رابطه با نادیده گرفتن حقوق کودکان می‌پرداخت، مورد بررسی حقوقی قرار دادند.

در برگزاری پنجمین مدرسه تخصصی حقوق محمدمنیر صفی‌الدین رئیس یونیسف ایران حضور داشت و مسائل و مشکلات مربوط به حقوق کودکان در جهان را مورد توجه قرار داد.

پنجمین مدرسه تخصصی حقوق که با عنوان «حمایت از کودکان در معرض خطر در اسلام و مقررات بین‌المللی» به همت کلینیک حقوقی دانشگاه مفید برگزار شد، در این دوره میزبان 70 دانشجو و دانش‌پژوه از 20 دانشگاه سراسر کشور بود.

پس از پایان این مدرسه تخصصی به شرکت‌کنندگان گواهینامه معتبر علمی از سوی دفتر یونیسف ایران، مرجع ملی حقوق کودک و کلینیک حقوقی دانشگاه مفید اعطا شد.

+ تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 18:7 نويسنده مصطفي توفيقي

هی شما مرغ های عیش و عزا، سوگوارانِ شادِ عیدزده!

بیدهای همیشه لرزان و سروهای بلندِ بیدزده!

من شنیدم که جمعه می آیند، من شنیدم ظهور نزدیک است

باز این جمعه خوابتان نبرد، منتظرمانده ها، بعیدزده

نگرانم که بی خبر برسند، با چه رویی نگاهشان بکنم؟

سیصد و سیزده شهیدِ رشید توی این دوره ی شهیدزده؟

شیخ اشراق را بگو برود، جای او نیست بین این مردم

سفسطه بازهای مشّایی، حسنک های بوسعیدزده

هِی شما دوستان هم بندم! نکند بشکنید قفلِ قفس!

چشم بر قفلِ در نگه دارید، یک نفر حرفی از کلید زده

وای اگر صاحب الزّمان برسد روز جمعه به این حوالی، وای!

چه کند وارث حسین علی با شما مردمِ یزیدزده؟

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 18:43 نويسنده مصطفي توفيقي

+ تاريخ جمعه سوم خرداد 1392ساعت 17:27 نويسنده مصطفي توفيقي

http://www.tehranpeacemuseum.org/images/phocagallery/gallery/event/meeting/Workshop%209May%202013/DSC08655.JPG

http://www.tehranpeacemuseum.org/images/phocagallery/gallery/event/meeting/Workshop%209May%202013/DSC08145.JPG

+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 18:18 نويسنده مصطفي توفيقي

دیروز، تهران بودم. با چند نفر از کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری ملاقات کردم. خبرهای خوبی هم دارم. می ماند برای چند روز بعد. امیدوارم.

+ تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 14:43 نويسنده مصطفي توفيقي

آبان، فصل خصوصی من است. فروردین، فصل عمومی. می گویم فصل عمومی، چون بیش‌تر کفش‌هام را در فروردین کهنه کرده‌ام. نوشتن من در خیلی جاها از همین فروردین شروع شده. هشت سال پیش، اولین وبلاگم مزه بهار داشت. این وبلاگ هم، بعد مسدود شدن آن وبلاگ، فروردین بود که به دنیا آمد.

«شهر‌آرا محله» من هم امروز به دنیا آمد. سزارین شد شاید. متولد که شد، دیدم دوستش دارم. با همه چرک‌های نشسته روی تنش. حالا باید پای حرفم بمانم و بعد ده شماره کنارش بگذارم؟ حتماً. برای آدمی که در 20 سالگی، خبرنگار آسوشیتدپرس بوده، نوشتن برای شهرآرا محله در 25 سالگی یعنی چی؟ می‌گویم یعنی عشق و کارم را ادامه می‌دهم. مهم، نوشتن است.


نخستین شماره شهرآرا محله من را در اینجا بخوانید

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 17:52 نويسنده مصطفي توفيقي

این روزها پست‌های مدیریتی، کوچک یا بزرگ، برایم حکم چاه را دارند. انگار محکومم که از چاله روزمرگی به این حفره‌های ناگهان پناه ببرم. قبل عید بود که ستاره کوچکی روی شانه ام گذاشتند که نگرانی ام را بیشتر کرد. کار دشواری است که وقتی هیچ کس نمی‌خواهد، تو برای «خواستن» تلاش کنی. وضع من این طور است و قسم می‌خورم مدیریت یک نشریه یا یک نهاد یا هر چیزی مثل این به اندازه یک لحظه «برای دلم زندگی کردن» اهمیت ندارد. کاش در این مملکت قحط الرجال نبود و ما محکوم نمی شدیم. پانوشت: مدیر منطقه8 شهرآرا شدم. خوبی‌اش تنها در این است که می‌توانم کمی به ذوقم برسم و روزهای از دست رفته ام را پیدا کنم. برای این خوبی اما تنها ده هفته به خودم فرصت داده ام. من را همین روزنامه وبلاگی بس و اگر این هم نبود، نبود. از شما چه پنهان، هنوز هم باران خوب خیسم می‌کند.

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 21:17 نويسنده مصطفي توفيقي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

همیشه از روزهای مهم فرار کرده‌ام. مهم برای من یعنی دشوار. یعنی غصه روزهایی که مهم نیستند. از جشن تولد، از جشن عروسی، از سالمرگ. نزدیک اردی بهشت است و می خواهم برای نوروز به‌روز کنم. باز هم نمی توانم. همه اتفاق های خوب و بد زندگی من چه اهمیتی برای شما دارد که از آن ها بنویسم؟ مهم این است که عاشق بمانیم. می مانم.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 18:3 نويسنده مصطفي توفيقي

طرف میگه: حاج خانوم، چرا نمیای طرف ما؟

مادربزرگم میگه: والله خونه شما همه چیش خوبه، ولی یه چیزی نداره که نمتونم بیام.

میگه: حتمن پسرمو می گی؟(پسر جوونش تازه فوت کرده) 

مادربزرگم میگه: یه دسشویی فرنگی کم دارین به خدا!

+ تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 18:26 نويسنده مصطفي توفيقي

سالنامه92 شهرآرا روی گیشه رفت. در این سالنامه 12 مصاحبه و یک گزارش از نوشته‌های من منتشر شده. مصاحبه‌ها را می‌توانید در صفحات 64- 65- 66- 67 بخش اصلی و صفحات 1و 2 ضمیمه پایتخت معنوی بخوانید. چون بعید می دانم گفتگوهای من با اعضای شورای شهر مشهد برای کسی –حتی خودم- جذاب باشد، پیشنهاد اکازیونی برایتان دارم؛ به صفحه‌‌های148 – 149- 150 و 151 بروید و قصه‌ بخوانید، روایت من از یک شبانه روز زندگی با لیلی و مجنون.

پانوشت:

با آن که تیتر یک سالنامه امسال از بین مصاحبه‌های من انتخاب شده، دلم هوای دیگری داشت. دارد.


سالنامه شهرآرا را مفته(!) دانلود کنید و بخوانید

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 15:25 نويسنده مصطفي توفيقي

حضور دوباره در کنار خانواده امام راحل، فرصت غنیمتی بود برای از او گفتن و لطف عبدالجبار کاکایی نسبت به این غزل کافی بود که آن را اینجا منتشر کنم:

یک عدّه از «تو»، «عکس تو» را قاب کرده اند بالای تخته‌های سیاه کلاس‌ها

یک عدّه عکس های تو را جمع می کنند محضِ تبرّک از همه‌ی اسکناس‌ها

تا چشم اجتماع نبیند چه می‌کنند، یک عدّه پشتِ نامِ تو سنگر گرفته‌اند

از عکس تو، نقاب به صورت گرفته‌اند در حینِ مرتکب شدنِ اختلاس‌ها

آن‌ها که در حضور تو تزویر کرده‌اند در جامه های مندرسِ از دروغ‌ها

آن‌ها که در غیابِ تو تغییر می‌کنند در شکل‌های مختلفی از لباس‌ها

بسیار دیده ایم از این دست چیزها؛ در روزگارِ بی‌تو‌شدن، رنج می‌بریم

در روزگارِ بی‌تو شدن، زخم می‌خوریم از دستِ نانجیبِ خداناشناس‌ها

از دست نانجیبِ کسانی که «عشق» را در مسلخِ تباهی خود، زخم می‌زنند

از دست این قبیله که در خواب مانده‌اند، از دست نانجیبِ همین «عام» و «خاص»‌ها

بسیار دیده‌ایم از این دست چیزها: قرآنِ رویِ نیزه و تنهایی علی

بعد از تو، نه ابوذر و سلمان... که پرچمت افتاده دست شیطنتِ عمر‌و‌عاص‌ها

بعد از تو هیچ هیچ نمانده است غیر هیچ، امّا هنوز بیعتمان با تو مانده است

این «جبهه‌ی شکست‌نخورده» هنوز هست: ما پابرهنه‌های تو، ما، آس و پاس‌ها

ما مانده‌ایم و کشورِ بی‌تو که هر طرف، عکسِ تو را بزرگ به دیوار می‌زنند

مقیاسِ ریش‌ها و عباها و جیب‌ها: معیارِ فضل‌ها و دلیلِ قیاس‌ها

در کوچه‌های بی‌کسیِ محض، یادِ تو، تنها اُمیدِ دلخوشیِ پابرهنه‌هاست

ما همچنان به یادِ تو آرام می شویم در روزگار همهمه‌ی بی‌حواس‌ها


+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 20:49 نويسنده مصطفي توفيقي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

چند روز را میهمان تهران بودیم. دهاتی عظیم با مردمی که برای دادن نشانی خانه خودشان هم، شما را حواله به خطوط مترو و بی آر تی می کنند حتی اگر ساعت سه نیمه شب باشد!

موزه فرش، موزه هنرهای معاصر، بازارچه هنر، میهمانی های کوچک دوستانه، قدم زدن در محله های قدیمی، سر زدن به رفقای مطبوعاتی ، پرسه زدن در پلاتوها و بودن در کنار دوستان تئاتری مان و البته بهانه اصلی سفر، حضور در همایش سالانه شاعران برای شعرخوانی در خانه امام. این ها همه این چند روز بود و البته شله قلمکار خوردن در آش خوری سر میدان انقلاب که فاطمه از خوردن یک کاسه بزرگ شله ترکید و من از با خوردن همان مقدار شله، از گشنگی تلف شدم!(به این میگن عدالت خدا!!!)

اوضاع مطبوعات که چنگی به دل نمی زد و بعد از بگیر و ببندهای اخیر، لغو مجوز مغرب و لنگ در هوایی آسمان و مهرنامه هم نور علی نور بود. کار روی اجرای نمایشنامه ای که چند وقتی است دست گرفته ام خوب پیش می رود و اگر فال قهوه ام درست از آب در بیاید، ملاقات بعدی مان شاید در تئاتر شهر باشد. خدا را چه دیدید.

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:1 نويسنده مصطفي توفيقي

«ماهی ها عاشق می شوند» تیتر قبلی این مطلب بود که قبل از چاپ تغییر کرد تا «بهار» امسال به سوگ «ماهی گلی ها» بنشیند. شروع گزارش این طور است: «در آخرین هفته اسفندماه، روزی که برف، درخت های شکوفه زده در غفلت زمستان را غافلگیر کرده بود، گذرم به خیابان توحید افتاد؛ زمستان کشته داده بود. پای یکی از درخت های خیابان، سرخی جمعیت ماهی ها بود که در برف دفن شده بود. شماره کردنشان کار ساده ای نبود، دست کم صد ماهی گلی کوچک و بزرگ بودند؛ ماهی گلی هایی که اگر دست آدمیزاد آن ها را به بازار فروش نیاورده بود، ممکن بود تا دیرزمانی به خیر و خوشی در طبیعت زندگی کنند. اما لابد از بزرگی ما آدم هاست که نگران مرگ ضعیف تر از خود نیستیم. در اندوه ماهی های مدفون در برف، به بودا فکر می کنم که سرود: «علفی را که در دست می گیری، چنان بگیر که مجسمه بودا را» و به گاندی که گفت: «بزرگی یک ملت را در رفتار آن ها با جانداران داوری کنید.»

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ادامه گزارش را در شماره48 شهرآرا محله(امروز) بخوانید

+ تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 19:59 نويسنده مصطفي توفيقي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

آخرین باری که آن ها را دیده بودم سال ها پیش بود. شاید هم در این سال ها، در کوچه ای، خیابانی، بن بستی حتی به هم رسیده بودیم و روزمرگی کار و دغدغه، نگاه را از من گرفته بوده است. سکه روزگار چرخ خورد و چرخ خورد و این بار وقتی در کاسه من افتاد، عکس دو پیرمرد روی خودش داشت، یکی از آن ها کمی چاق و خنده رو، دیگری لاغر اندام و مهربان، بدون لبخندی ادامه دار، آن طور که بر لب رفیقش نقش بسته بود.

 قرعه روزگار، من را ویلان کوچه های قدیمی مشهد کرد پی دو پیرمرد که «آخرین» بودند. در روزگاری که کمتر کسی سراغی از پنبه زن های دوره گرد دارد و انگار نه انگار که چنین صنعتی نیز در کار دیروز همین محله ها بوده است، بهار، چراغ امید را در دل من زنده نگه داشته بود، شاید دست کم یکی از آن دو پیرمرد، آن دو پیرمرد مهربان که در گذر از کوچه ای آشتی کنان، سلامم را علیک گفته بودند، به بهانه نوروز و لحاف هایی که بهار پنبه شان را می زند، در خانه ای از خانه های این محله ها کمان حلاجی به دست گرفته باشند.

نشانه ها به نشانی خیابان هاتف رسید، لحافدوزی محل، جایی که آخرین پنبه زن های دوره گرد، دمدمای غروب، کمان حلاجی شان را در آن جا می گذارند و به خانه می روند تا صبحی دیگر و دوره گردی دیگر...

9 مصاحبه و گزارش محلی من را در ویژه نامه نوروزی شهرآرا محله ثامن بخوانید

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 19:49 نويسنده مصطفي توفيقي

نوروز» که می آید با خودش هزار رنگ و بوی تازه می آورد، آن قدر تازه که دل آدم را هوایی پرسه زدن در کوچه و خیابان می کند، پی بوی علف و رنگ شکوفه.

نوروز با خودش خیر می آورد، یکی از این خیرها، «با هم بودن» است و «عشق و الفت»؛ سفره هفت سین یکی نشانه های این «عشق و الفت» است، سفره برکت و روشنی که خانواده ها را گرد هم می آورد تا فال حافظ بگیرند، قرآن بخوانند و دعای خیر کنند. سفره های هفت سین محله ما اما روزها قبل از تحویل سال نو پهن می شوند، در مغازه های کوچک و بزرگی که آن «خیر و برکت» را ارزانی این «سفره ها» می کنند. در روزها و شب های پایانی زمستان، به گوشه گوشه منطقه مان سرک کشیدیم و با کسانی هم صحبت شدیم که دسترنجشان، سفره های هفت سین ما را زیبا می کند.

 

با 8 مصاحبه و گزارش محلی در ویژه نامه نوروزی شهرآرا محله7 به استقبال بهار رفته ام. در اینجا بخوانید

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 19:54 نويسنده مصطفي توفيقي

روشنفکرها افتاده اند پی کفن پوش ها که «ای کجایید که ناموس خلق بر باد شد!» کفن پوش ها، کفن هایشان را تا کرده اند گذاشته اند توی گنجه که «ای آقا!»

در این سرای بی کسی که مادر هوگو چاوز مهم تر است از ایمان، بدا به حال ما. لااقل جوانمرد باشیم.

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 18:41 نويسنده مصطفي توفيقي